یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۵
شور عاشقی | عاشورا چگونه فرهنگ مقاومت را در تاریخ زنده کرد؟

حوزه/ حضرت آیت‌الله شهید خامنه‌ای در تبیین پیام‌های تاریخی عاشورا تأکید می‌کنند که دشمنان در عصر عاشورا گمان می‌کردند با شهادت امام حسین(ع) و یارانش، پیام آن حضرت برای همیشه خاموش خواهد شد؛ به‌ویژه در لحظات پایانی عاشورا که امام در اوج تنهایی با طفل شیرخواره خود در برابر سپاه دشمن ایستاد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت ایام ماه محرم الحرام، گزیده‌ای از بیانات رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) به عنوان پرونده ویژه «شور عاشقی» در مورد جریان شناسی و تحلیل چرایی و اهداف قیام عاشورا تقدیم شما فرهیختگان می‌شود.

شور عاشقی | عاشورا چگونه فرهنگ مقاومت را در تاریخ زنده کرد؟

پیامها و درسهای تاریخی عاشورا

روز عاشورا وقتی در مقابل سی‌هزار دشمن مسلّح، جگرگوشه‌ی زهرا با هفتاد و دو نفر ظاهر شد - آن هم هفتاد و دو نفری که میان آنان نوجوان سیزده ساله هم بود، کودک یازده ساله هم بود، پیرمرد هفتاد ساله هم بود - دشمن با خود فکر کرد حسین (علیه السلام) دیگر تمام شد.

مخصوصاً در آن لحظات آخر روز عاشورا، وقتی که همه‌ی یاران حسین‌بن‌علی (علیه السلام) شهید شدند و این بدنهای پاک و مطهّر بر روی خاکهای گرم کربلا غلتید، دیدند حسین‌بن‌علی (علیه السلام) ظاهر شد؛ در حالی که قنداقه‌ی یک طفل شیرخواره روی دست اوست. همه یقین کردند دیگر از حسین (علیه السلام) و از پیام حسین (علیه السلام) در دنیا اثری باقی نمی ماند. آخر، همه‌ی دوستان حسین (علیه السلام) و همه‌ی فداکاران، آنجا جمع بودند. مدینه در کربلا بود، مکه و کوفه و حجاز و عراق در همان میدان خلاصه شده بود؛ کس دیگری نبود که بتواند ادّعا کند دنباله‌رو حسین (علیه السلام) است. آنها هم یکی پس از دیگری در خاک و خون غلتیدند و به درجه‌ی شهادت رسیدند. حالا در عصر عاشورا، حسین‌بن‌علی (علیه السلام) که یک روز چشم دنیایی متوجّه او بود، تنها سربازش و تنها رزمنده‌ی شیرخوارش را روی دست گرفته و در مقابل لشکر دشمن ظاهر شده است. چشم کوتاه‌بین دشمن، حسین (علیه السلام) را تمام‌شده فرض کرد.

هنگامی که حسین‌بن‌علی (علیه السلام) خطاب به دشمن فرمود:

«إنْ لَمْ تَرحَمُونِی فَارْحَمُوا هَذا الطِّفْلَ‌»؛

یعنی ای سنگدلان! ای از انسانیّت بیرون آمده‌ها! اگر شما با من آنقدر عاطفه و مهر ندارید که نگذارید لب من به آب برسد، این طفل شش‌ماهه‌ی صغیر شیرخوار چه گناهی کرده است‌؟ باز هم دشمن نمی‌فهمید که حسین چه می کند، باز هم آن سیاست الهی برای آن کوردلان معلوم نشد. عمرسعد از شقاوت و کوردلی حرمله استفاده کرد و گفت: حسین را خاموش کن. به جای آنکه به طفل شیرخوار حسین (علیه السلام) آب بدهند، تیر سه شعبه‌ی زهرآلود به سوی او پرتاب کردند. این طفل روی دست پدر پیچ و تاب خورد و جان داد؛ خون از گلوی علی‌اصغر جاری شد. حسین‌بن‌علی (علیه السلام) از همین نقطه، گسترش خود را شروع کرد؛ نگذاشت خون علی‌اصغر لوث شود؛ نگذاشت شایعه‌پردازان و دروغگویان و سیاست‌بازان بگویند طفل حسین (علیه السلام) خودش مُرد یا از گرمای آفتاب مُرد. دستش را زیر گلوی علی‌اصغر گرفت، مشت حسین (علیه السلام) از خون علی‌اصغر پر شد؛ در مقابل چشم همه، این خونها را به طرف آسمان پرتاب کرد. یعنی این خون را ببینید، علی‌اصغر را کشتید ای نامردمان! حسین‌بن‌علی (علیه السلام) در اینجا طومار حقّانیّت خود را امضا کرد؛ یعنی به دنیا فهماند با چه جریانی روبه‌روست؛ به تاریخ فهماند با چه می‌جنگیده و برای چه می‌جنگیده است.

حسین‌بن‌علی (علیه السلام) در تاریخ ثبت کرد فداکاری آن است که او در نهایت تنهایی و هنگامی که نیروهای دشمن از همه طرف به سوی او سرازیر است، یک تنه قیام می کند؛ به یارانِ کم می سازد؛ نمی گوید تنهایم، نمی گوید همه با من مخالفند و از من کاری بر نمی‌آید، نمی گوید ضعیفم و چرا بیهوده بجنگم. بر سر دوراهی حق و باطل، قاطعانه حق را انتخاب می کند و آماده می شود که در راه حق، جانش را بدهد.

از همین نقطه، گسترش فرهنگ حسین‌بن‌علی (علیه السلام) شروع شد. نه تنها یزیدبن‌معاویه، که سلسله‌ی اموی نیز با خون علی‌اصغر و با خون شهیدان کربلا در هم پیچید. جریان انقلاب های جهانی تاریخ اسلام و انقلاب های بزرگ از نقطه‌ی خون این مظلومان آغاز شد. هر جای عالم که نام اسلام رفته، نام حسین (علیه السلام) به عنوان نمودار اسلام رفته است. هرکه با حسین (علیه السلام) است، اسلام متعلق به اوست. هرکه دنباله‌رو حسین (علیه السلام) است، او در ادّعای اسلام صادق است. هرکه راه حسین (علیه السلام) را انتخاب میکند، راست می گوید و امّت پیغمبر آخرالزّمان است. یزیدیان در تاریخ رسوا شدند و خون بر شمشیر پیروز شد.

امروز فرزند حسین، روح خدا و امام امّت، موجودی خود را به میدان آورده است. این موجودی، یک ملّت است در مقابل همه‌ی دستگاه‌های سیاسی و نظامی عالم. این ملّت می خواهد ثابت کند فرزند حسین (علیه السلام) و دنباله‌رو راه حسین (علیه السلام) است. در صحنه‌های جنگ، فرد فرد رزمندگانی که به شوق و جاذبه‌ی جهاد، پا در میدان نهاده‌اند، مانند سربازان حسین‌بن‌علی (علیه السلام) در عاشورا، عاشق و مشتاق فداکاری‌اند؛ و سرّ اینکه می‌شنوید وضع ما در جبهه‌ها بهتر شده است، همین است. حقیقت همین است.

خداوند می فرماید: «إِنّٰا أَعْطَیْنٰاکَ اَلْکَوْثَرَ». کوثر یعنی چیزی که در حال افزایش و بیشتر شدن است؛ و خداوند به پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) کوثر داده است و ما داریم افزایش پیدا می کنیم.

اما خدای متعال به پیغمبر در همین سوره‌ی کوتاه دو توصیه می کند: اگر می خواهی این افزایندگی برای تو باشد و بماند، «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ اِنْحَرْ»؛ دو کار باید انجام بدهی: اوّل صلات، یعنی رابطه‌ات را با خدایت قطع نکن. مردم! رابطه‌تان را با خدا قطع نکنید؛ رابطه‌تان را با حسین (علیه السلام) قطع نکنید؛ رابطه‌تان را با نماز، با ذکر، با مجالس حسینی، هرچه مستحکم‌تر کنید.

من بالعیان دیدم این روح حسینی و خون حسینی است که جوانان ما را به آگاهی و معرفت می رساند؛ می‌فهماند در جبهه‌ی یک جنگ وسیع جهانی هستند و باید فداکاری کنند. اینها را در کتاب نخواندند. بسیاری از این رزمندگان شاید صفحات متعدّدی از کتابهای سیاسی را نخوانده‌اند، روشنفکر نیستند، اما آگاهند. روشنفکر به معنای واقعی کلمه، آنها هستند؛ آنها هستند که می دانند چرا باید فداکاری کنند. این را که به اینها آموخت‌؟ روح حسینی و حسین‌جویی. این رابطه را حفظ کنید.

دوم اینکه قربانی کنید. با قربانی دادن شماست که اسلام پیروز میشود. خون ما از خون جگرگوشه‌ی پیغمبر - حسین‌بن‌علی (علیه السلام) - رنگین‌تر نیست. مبادا دشمن یا افرادی که نمی دانند و ناآگاهانه دشمنی می کنند، در ذهن بعضی از افراد بی‌خبر و بی‌اطلاع تزریق کنند که چرا جوان های ما در میدان کشته می شوند. وقتی انسان دنبال یک ایده و آرمانی حرکت نمی کند، زحمت هم نمیخواهد بکشد، تلاش هم ندارد، فداکاری هم نمی خواهد، کشته و خون دادن هم ندارد؛ اما وقتی انسان به دنبال یک آرمان مقدّس حرکت می کند، ایمانش به او تلاش و فداکاری را دستور می دهد. پس باید فداکاری کند و باید از جان خود هم بگذرد.

سرپیچی مردم از اسلام، پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)

وضعیّت بعد از عاشورا، میان شیعیان و معتقدان به خطّ امامت، وضعیّت عجیبی بود. وحشیگری مزدوران اموی و کاری که با خاندان پیغمبر در کربلا و کوفه و شام انجام دادند، همه‌ی مردم علاقه‌مند به خطّ امامت را مرعوب کرد. البته می دانید زبدگان اصحاب امام حسین (علیه السلام) در ماجرای عاشورا یا در ماجرای توّابین به شهادت رسیدند؛ اما آن کسانی که باقی مانده بودند، آنقدر جرأت و شهامت نداشتند که در مقابل قدرت سلطه‌ی جبّار یزید و سپس مروان بتوانند حرف حقّ خودشان را بزنند. یک جمع مؤمن؛ اما پراکنده، بی‌تشکیلات، مرعوب و در حقیقت از راه امامت عملاً منفرد شده.

امام صادق (علیه السلام) در حدیثی می فرماید:

" إِرْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ الْحُسَیْنِ إِلاّ ثَلاثَة"؛

بعد از شهادت امام حسین، همه‌ی مردم برگشتند؛ همه از راه درست امامت که راه پرخطری بود، به خاطر فشار هیجانها منصرف شدند. «إِرْتَدَّ» را «کافر شدن» معنا نکنید. ارتداد یعنی راه انقلاب را نیمه‌کاره گذاشتن؛ یعنی هنگام ضرورت، به خاطر سختیها و فشارها، راه را رها کردن، به زندگی راحت دل دادن، از سختیها سرپیچیدن؛ این معنای ارتداد است.

گاهی شما یک راهی می روید، میان راه باز می گردید یا متوقف می مانید؛ این، برگشتن از آن راه است. مردم از راه درستی که امامان راستین اسلام در مقابل آنها گذاشته بودند، برگشتند. فقط سه نفر ماندند؛ یکی از این سه نفر، یحیی‌بن‌اُمّطویل بود، که وقتی اندکی می توانستند حرفشان را بگویند، به مسجد پیامبر خدا می‌آمد و خیل مسلمانهای اسمی و ظاهری را صدا می زد و می گفت:

«کَفَرْنٰا بِکُمْ وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ اَلْعَدٰاوَةُ وَ اَلْبَغْضٰاءُ‌».

این دستگاه اسلامی که بنی‌امیّه و یزید و مروان و عبدالملک می خواستند به نام اسلام آن را به خورد مردم بدهند، از نظر جریان اصیل امامت، مردود و غلط بود. آن وقت مردم ذرّه‌ذرّه، جمع‌جمع، خیل‌خیل گرد آمدند:

«ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ لَحِقُوا وَ کَثُرُوا».

مردم تدریجاً دور محور سیّدالعابدین و سیّدالسّاجدین علی‌بن‌الحسین (علیه السلام) جمع شدند و جریان امامت و جریان تشیّع به راه افتاد؛ والاّ با حادثه‌ی عاشورا همه چیز تمام شده بود.

ترکِ حجّ ِ واجب برای قیامِ واجب‌ترِ عاشورا

در همه‌ی واجبات شرعیّه، اهمّ و مهم وجود دارد. گاهی یک چیزی با اینکه واجب است، در درجه‌ی دوم قرار می گیرد و از صحنه خارج می شود. حج واجب است، ولی دیدید امام حسین (علیه السلام) حجّش را به عمره بدل کرد. اگر فرض شود حضرت قبلاً حج رفته بود و این حجّ اوّلش نبود و واجب نبود، یقیناً میان اصحاب آن حضرت کسانی بودند که این حج برایشان واجب بود؛ اما رها کردند، آمدند. چطور شد؟ چرا آمدند؟ به سبب همین مبارزه بود.

پیروزی خون بر شمشیر؛ سنّت تاریخی و وعده‌ی الهی

در حادثه‌ی عاشورای حسین، رعد و برق جبّارانه‌ی دستگاه یزید علی‌الظّاهر همه چیز را از بین برد. عدّه‌ای مأیوس شدند؛ اما همان‌طوری که در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است، خون حسین‌بن‌علی (علیه السلام) و یارانش در عاشورا، سلسله‌ی اموی و فرزندان ابوسفیان را برانداخت؛ همچنان که خون زیدبن‌علی و یارانش مایه‌ی قطع و ریشه‌کن شدن سلسله‌ی مروانی شد.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha